مــی عــشــق

من مست می عشقم هشیار نخواهم شد

وز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد

امروز چنان مستم از بادهٔ دوشینه

تا روز قیامت هم هشیار نخواهم شد

تا هست ز نیک و بد در کیسهٔ من نقدی

در کوی جوانمردان عیار نخواهم شد

آن رفت که می‌رفتم در صومعه هر باری

جز بر در میخانه این بار نخواهم شد

از توبه و قرایی بیزار شدم، لیکن

از رندی و قلاشی بیزار نخواهم شد

از دوست به هر خشمی آزرده نخواهم گشت

وز یار به هر زخمی افگار نخواهم شد

چون یار من او باشد، بی‌یار نخواهم ماند

چون غم خورم او باشد غم‌خوار نخواهم شد

تا دلبرم او باشد دل بر دگری ننهم

تا غم خورم او باشد غمخوار نخواهم شد

چون ساختهٔ دردم در حلقه نیارامم

چون سوختهٔ عشقم در نار نخواهم شد

تا هست عراقی را در درگه او باری

بر درگه این و آن بسیار نخواهم شد

" عراقی "

/ 28 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پیام قانون

درودی دیگر ! سخن به جایی است . ادب پارسی چونان آقیانوس است .از پیگیری شما هم سپاس فراوان دارم . [گل][گل][گل][گل][گل] .

سونیا

در طلوع یک دوستی هرگز غروبی نیست پس زندگی کن برای کسی که دوستش داری.

انسان

انتخابتون عالیییییییییییی [دست][گل]

انسان

همیشه که باشی، خسته می شوند؛ مردمانی که اگر نباشی، می گویند: بی معرفتی ...!

رویای خیس

شبتون پر ستاره *** کار من مثل تنیدن آفتاب به کویر است *** ***گسترده میشود اگر مقصدم جایگاه حق باشد***

آسمان

استادم حافظ خوش لهجه بهم یاد داده که: منم که شهرۀ شهرم به عشق ورزیدن ــــــــــــــــــــــــــــــ پس از این مستی هشیار نخواهم شد.

منتظر

ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتی بر در تو نشسته ام منتظر عنایتی گرچه بمیرم از غمت هم نکنی به من نظر ور همه خون کنی دلم هم نکنم شکایتی ور چه نثار تو کنم جان نرهم ز درد تو نیست از آن که تا ابد عشق تو را نهایتی دل ز فراق گشت خون،جان به لب آمد از غمت زحمتم آید ار کنم از غم تو حکایتی برد ز من هوای تو جان عزیز ای دریغ کُشت مرا جفای تو بی سبب جنایتی گرچه برانی از برم باز نگردم از درت چون ز در عنایتت یافته ام هدایتی خسته عراقی آن توست دور مکن ز درگهش تا نرود فغان کنان از تو به هر ولایتی در اوج باشید

نقطه

شعرهای قشنگی گذاشتین! در سال جدید امیدوارم مهمترین آرزوهات براورده بشه[لبخند][گل]