ســـکوت یعنی بُـــرد فریــادم . . .

سکوت می کنم و عشق ، در دلم جاری است

که این شگفت ترین نوع خویشتن داری است

تمام روز ، اگر بی تفاوتم ؛ اما

شبم قرین شکنجه ، دچار بیداری است

رها کن آنچه شنیدی و دیده ای ، هر چیز

به جز من و تو و عشق من و تو ، تکراری است

مرا ببخش ! بدی کرده ام به تو، گاهی

کمال عشق ، جنون است و دیگرآزاری است

مرا ببخش اگر لحظه هایم آبی نیست

ببخش اگر نفسم ، سرد و زرد و زنگاری است

"مرحوم منزوی"

/ 44 نظر / 88 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م.ت

سلام.خیلی زیبا بود....[لبخند][گل]

سیده عامره

سلام ممنون از راهنماییتون.چشم حتما درست میکنم.مرسی.ولی نظر نذاشتیدااااااااااااااااااااااااا[لبخند]

tina

دو قدم مانده به خندیدن برگ یک نفس مانده به ذوق گل سرخ چشم در چشم بهاری دیگر تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان یک سبد عاطفه دارم همه ارزانی تان . . .

ستاره

اگر بارگران بودم رفتم ... دست حق نگهدارتان [گل][گل][گل]

گلاریشا

دیگر نیازی ب لباس های سپید نیست کافیت با آسمان باشی کافی است مثل زمین باشی

باران

من شوق پروازم اگربال وپرم باشی یک سینه اوازم اگر شور شرم باشی تو روحشعری دوست دارم از تو بنویسم تاذلابه لای دفترم باشــــــــــــــــی روز ازل گم کرده ام نیمه ی خود را شاید همان گمگشته_نیمه دیگرم-باشی[قلب][قلب]جواد زهتاب

فرهاد

سلام دنیا از ویرگول و نقطه و این چیزها پُر است از حرف‌های قطعی از متن‌های قفل من تشنه شگفت‌ترین حرف عالمم. [گل]

آسمان

این شعر یکی از هدیه های دوست داشتنی زندگیم بود که از عزیزی گرفتم.[گل]

باران

لاله ای با نرگس پژمرده گفت بین که ما رخساره چون افروختیم گفت مانیز ان متاع بی بدل شب خریدیم وسحر بفروختیم اسمان روزی بیاموزد تورا نکته هایی راکه مااموختیم خرمی کردیم وقت خرمی چون زمان سوختن شد سوختیم تاسفر کردیم بر ملک وجود توشه ی پژمردگی اندوختیم در زی ایام زان ره می شکافت انچه از این راه ما می اموختیم پروین اعتصامی[گل]

ali

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]