زلف مشکین

 

گذشت از حد شکیبایی و حلم اندر پی ات یارا  

تو درمان کن همی درد دل دیوانه ما را 

بدان درمان مشتاقی، طبیب عام نتواند

« مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را » 

به یغما بردی ای جانا قرار جان مسکینم

بیا و چاره ای کن تو غم سلطان غم ها را 

من آن بودم که پیش از این صلاها می زدم بر دل

که خامش شو، بهل هر دم تخیّل های مجنون را 

ولی افتاد عشق تو به دل روزی و خرسندم

صلاها می زنم دل را که مجنون شو تو لیلا را 

خیال وصل تو ای بت پریشانم کند لیکن

بیا، سامان بده مُلک و سریر این پریشان را 

پریشان را پریشانی فزاید ناله از عشقت

ولیکن زلف مشکینت سر ذوق آرد ایشان را

"محمد حامد"

/ 13 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رزمی

سلام ممنونم از حضور ارزشمندتان سعادتیست که نصیبم شد که بیایم سروده زیبا و دلچسبتان را بخوانم ودر جوارتان بهره ببرم.. یا علی مولا

آسمان

سلام دوست خوب ما.نمی دونستم شما شاعرید.احسنت به شما.شعرتون خیلی قشنگ بود. متشکرم که افتخار دادید و من رو در لیست دوستانتون قرار دادید.[گل]

شیخ نهایی

درود زیبا بود ، و البته با اشکالاتی در رعایت وزن و ردیف و قافیه ! شاد باشی

***همیشه خسته***

همینجوری پیش برو هواتو دارم آقای جعفری!

انسان

[متفکر]این شعر از شما س؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تخلص پریشان نوشتید...پریشان تخلص یه شاعر است... [گل]

فضل الله

.سلام . زیبا سروده ای ،موفقیت بیشر شما را از اخدا خواستارم . fazlollah110[گل]

انسان

وووووووووووووای عالیه اگر این شعرها را خودتون گفتید...[گل][گل][گل] قاآنی ...شاعر بزرگ تخلص پریشان....بود فکر کردم شعرها ازاین شاعر است....[لبخند][گل]

کمال

من شیدا چرا از عقل و دین یک باره برگشتم به رندی سر برآوردم به رسوائی سمر گشتم ز استغنا نمی‌گشتم به گرد کعبه لیک آخر سگ شوخی شدم از شومی دل در به در گشتم سرم چون گوی می‌باید فکند از تن به جرم آن که عمری بر سر کوی تو بی‌حاصل به سر گشتم ز دلدار دگر خواه دوای درد دل جستن که هرچند از تو جستم چارهٔ بیچاره‌تر گشتم اگر لعل تو جانم برد برکندم ازو دندان وگر عشق تو دینم برد از آن هم نیز برگشتم به زور حسن خودچندان مرا آزار فرمودی که بیزار از جمال خوب رویان دگر گشتم اگر چون محتشم پا از ره عشقت کشم اولی که از پرآهست یک سان به خاک رهگذر گشتم

مجید پارسا

سلام دوست گرامی لذت بردم دست مریزاد