دیالکتیک تنهایی

توتِ تابستان ِ تو، طعم گسِ پایـیزِ من ....

کی به پایان می رسد ناز تو و پرهیز من؟

گوشه ای از اصفهان، زاینده رودِ گریه ام

نیست شورِ شمس، در حیرانیِ تبریز من

مثلِ کفشی تنگ، یا پیراهنی کوچک شده ست

بی تو این دل، این دلِ از جست و جو لبریزِ من

ای لبانت لانه ی مرغانِ تردید و سکوت !

چیست جز این واژه هایِ ساده، دستاویز من؟

رسمِ عشقِ روزگارِ ماست، این که بگذری

زیرِ چترِ دیگری، در بارشِ یکریز من ....

سیدعبدالحمیدضیایی

/ 7 نظر / 19 بازدید
حمیده

واقعا عالی [گل]

آسمان

آه ازین رسم عشقِ روزگار.. شعر زیبایی بود متشکرم.[گل]

علی

برای عاشقی ، نباید یک شخصِ متفاوت را دوست داشت . باید یک شخصِ عادی را متفاوت دوست داشت ...

گلسا

به به بسیار عالی [گل]