خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟

ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا

به وصل خود دوایی کن دلِ دیوانهٔ ما را

علاج درد مشتاقان، طبیبِ عام نشناسد

مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را

گرت پروای غمگینان نخواهد بود و مسکینان

نبایستی نمود اول به ما آن روی زیبا را

چو بنمودی و بربودی ثبات از عقل و صبر از دل

بباید چاره‌ای کردن کنون آن ناشکیبا را

مرا سودای بت‌رویان نبودی پیش ازین در سر

ولیکن تا تو را دیدم گــُزیدم راه سودا را

مراد ما وصال تست از دنیا و از عقبی

وگرنه بی‌شما قدری ندارد دین و دنیا را

چنان مشتاقم ای دلبر به دیدارت که از دوری

برآید از دلم آهی بسوزد هفت دریا را

" حضرت سعدی "

اول اوردی بهشت، روز بزرگداشت سعدی، شاعر ایران زمین گرامی باد

 

/ 34 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرهاد

سلام در باغ دلم جوانه ای باید و نیست / شوق غزل ، ترانه ای باید و نیست خواهم که تو را ببینم اما چه کنم / دیدار تو را بهانه ای باید و نیست . . . [گل]

باران

سلام.خیلی شعر قشنگی گذاشتید. جدا لذت بردم.در ضمن اسم بسیار زیبایی هم داره..........................[گل][گل]

هستی

زلزله گردباد سیل بمب موشک گاه برای آواره شدن لازم نیست چیزی بیاید فقط کافی ست یک نفر برود

سیده عامره

سلاااااااااااااااااام حال شما؟؟خوبید شما؟؟؟ بله یه عالمه دعاتون کردم واسه همتون نماز خوندم..... ایشالله قسمت شما بشه...[گل]

نقطه

جای لایک داره.(لبخند)

آسمان

سلام برادر محمد حامد. دیار امام الرئوف شما و عزیزتون رو یاد کردم. به امید استجابت دعاهات[گل]

f

به همان سادگی که کلاغ سالخورده با نخستین سوت قطار سقف واگن متروک را ترک می گوید دل ، دیگر در جای خود نیست به همین سادگی !

نگار

تایافتم رسایی دست کشیده را آورده ام به چنگ مراد رمیده را عریان تنی خوش است ولی ذوق دیگر است جیب دریده دامن در خون کشیده را کاری اگر ز صورت بی معنی آمدی می بود دلبری خم زلف بریده را در گردن هزار تمنا فکتده ای ای شیخ شهر دست زدنیا کشیده را کلیم همدانی[گل]